تبلیغات
شكوه ایرانی
 

!این سایت را به صفحات مورد علاقه تان اضافه کنید     با ما تماس بگیرید     اینجا را صفحه خانگی خودتان کنید

وبلاگ من

صفحه اصلی

ایمیل من

تماس با مدیر

.

 


نویسنده

محمد و محسن ك(35)

 


موضوعات

عمومي(23)
تاریخی(12)

 


صفحات

1 2 3 4

 


مطالب پیشین

The Move 300

پای در پیش مبادا بنهید،

مذهب علیه مذهب

کو هم صدایی

نگاه به نماز در اسلام

قسمت رنگی را بخوانید اسلام

سنگ دین

تاثیرات مذهب بر وضع فعلی جامعه و همین طور تاثیرات مذهب پناهان بر این وضع

از اسلام اصیل بگوییم

لطفا حتما نظر بدید

اسپندارمذگان یا والنتاین ؟؟؟؟؟

سر مقاله

وطن یعنی....

ذوالقرنین كیست و چرا قرآن كریم به طور مشخص نام این فرد را ذكر نكرده است؟

ایران كهن، فرمانده نظم جهانی


 

لوگوی وبلاگ

لوگوی خود را در اینجا قرار دهید

 

لینکدونی
آرشیو لینكدونی

 

نظرسنجی

مکتب مورد علاقه شما
 


خبرنامه وبلاگ

 


جستجو


 

دوستان

سایت تخصصی آموزش ایرانیان
اوشیدرن

 

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :
افراد آنلاین: نفر
 
 

 کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع و یا لینک دادن به وبلاگ مجاز می باشد .

 

 




 

The Move 300   ( عمومي , )

 

راجع به فیلم «۳۰۰» چیزی شنیده‌اید؟ فیلمی است بر اساس کتابی از «فرانک میلر» در مورد جنگ میان شاه یونانی (لئونیداس) با ۳۰۰ نفر مرد جنگی، و خشایارشاه ایرانی با ارتش ۱۲۰۰۰۰ نفری!
و رشادتها و دلیریهای آن «۳۰۰» نفر که تا پای جان، و مهمتر از آن برای پیشبرد دموکراسی، با آن ۱۲۰۰۰۰ نفر وحشی غیر متمدن «بی‌دمکراسی» و احمق میجنگند و آخر، با شکستی پرافتخار، میمیرند.
این فیلم مهیج هنوز اکران عمومی نشده، ولی دیروز ما در برلین این افتخار رو داشتیم که زودتر از اکران، آنرا در جشنواره‌ی فیلم برلین تماشا کنیم.
البته این افتخار نصیب من نشد، ولی همکارانم، به همراه دوست ایرانیم، فرنوش، به دیدار این فیلم شتافتند. و امروز حال و قیافه‌ی فرنوش دیدنی بود:
- فرنوش در حالیکه صدایش از عصبانیت میلرزد و اشک در چشمانش جمع شده تعریف میکند: افتضاح به معنای واقعی، ایرانیها را مثل حیوان نشان داده بود: بدوی، با پوششی مثل تروریستهای امروزی، جلادگونه با چشمهایی پر از خون، سیاه پوست، …
میگویم خب، ۲۰۰۰ سال پیش بوده، قیافه‌ها باید هم بدوی باشند، جنگ هم بوده، نمیشه که همه صلح‌طلب و مهربان به‌نظر برسند، ضمن اینکه امپراتوری ایران، گستره‌ای از قومها بوده، سیاه پوست یا پوستی با رنگ تیره هم نباید کم بوده باشد.

- میگوید آخر یونانیها همه خوش‌تیپ، هیکلهای ورزشکاری، با درایت، شجاع، زیرک که با یک حرکت شمشیر، ۱۰۰۰۰ نفر ایرانی را قلع و قمع میکنند…
میگویم، خب چه انتظاری داری عزیز من، تو هم اگر بخواهی دشمنت را به تصویر بکشی همه را زشت و احمق و عقب‌افتاده نشان میدهی، خودت را شیک و خوشگل و باهوش. مگر در فیلمهای جنگ، عراقی‌ها را ندیده‌ای؟

 میگوید قبول دارم، همیشه اغراق میشود، اما نه اینکه همه‌ی واقعیتها را تحریف کنند؛ آخر همه‌ی ایرانیها را این شکلی نشان میداد، زنهایشان را هرجایی، پادشاهشان را، خشایار شاه، را با صورتی پر از گوشوره و آرایش غلیظ، همجنس‌باز،…
میگویم خب مگر نه اینکه پدر تاریخشان، هردوت گفته ایرانیها، زنهایشان را به میهمانشان تعارف میکردند؟ مگر کم بوده در تاریخمان، شاهد و ساغر و …. . خب، برداشتشان از ایران همین میشود دیگر، اما بیننده‌ی فیلم باید عاقل باشد، مگر میشود دو همسایه، در یک زمان مشابه، یکی اینقدر متمدن، باهوش، با درایت، دیگری آنقدر عقب افتاده و احمق؟ مشکل اینجاست که تاریخ را همیشه پیروزها مینویسند، هیچ فیلم یا کتاب و یا سند قابل عرضه‌ای از ایرانیها دیده‌ای که بخواهد اطلاعات بیغرضی از زاویه دیدی دیگر ارائه دهد؟ ضمناً این هم یک فیلم (فیلم-انیمیشن) است، نه سند تاریخی، که خودت را اینقدر ناراحت میکنی.

 میگوید آخر مردم برای یونانیها دست میزدند. آنها را وقهتی ایرانیها رو مثل مورچه میکشتند و دست و پایشان را با شمشیر میپراندند، تشویق میکردند…
میگویم خب فیلم اکشن بوده، چه انتظاری داری، اینها همانهایی هستند احتمالاً که میروند فیلمهای جنگ ستارگان میبینند و برای کشته شدن آدم فضایی‌های بدذات هورا میکشند.
- میگوید آخر ایرانیها رو هو میکردند و به حماقتشان میخندیدند،… اینقدر شور بود که آخر فیلم، یک ایرانی دیگر حاضر در سالن بلند شد و شروع کرد به بدگویی از فیلم و انتقاد به تشویق‌کنندگان…
میگویم خب، تو هم اگر ایرانی نبودی، حتماً با قهرمان و نقش اول فیلم همذات‌پنداری میکردی، نه با شکست‌خوردگان.
- میگوید نه تو درک نمیکنی، واقعاً ناراحت‌کننده بود، جای تاسف دارد برای اروپایی‌ها که خودشان را با معلومات میدانند و آمریکایی‌ها را مسخره میکنند.
میگویم من کاملاً احساست را درک میکنم، شاید اگر خودم هم به تماشای فیلم آمده‌بودم همینقدر عصبانی و ناراحت بودم، اما چه میشود کرد؟ فیلم است دیگر، مگر ایرانی‌ها اعراب را و حمله‌شان را همین شکلی نشان نمیدهند در فیلمها و کتاب‌هایشان؟ این رسم هر دشمنی و جنگی است.
- میگوید آخر چرا باید ذهنیت همه راجع به کشور من اینطور باشد. من تاسف میخورم که هیچ‌کاری نمیتوانم بکنم. و از عکس و کلیپی میگوید که بعد از فیلم برای همکاران فرستاده از ایران امروز: که پیست اسکی دیزین بوده و مرکز خرید تجریش!
میگویم ذهنیت عموم مردم جهان، با آنچه که از ایران میبینند شکل میگیرد، نه به دلخواه تو، و آنچه که میبینند احمدی‌نژاد است و عملیات استشهادی و مرگ بر آمریکا. اینها سخنگو و نماینده‌ی ملت ایرانند، نه آنهایی که در دیزین اسکی میکنند و تو دوست داری همه‌ی ایران باشد. این واقعیت است، هر چند ناراحت‌کننده، اما تو نمیتوانی آنرا تغییر بدهی، تاسف خوردن هم در مواردی که هیچ نقشی در آنها نداری، دردی را دوا نمیکند. تاسف آن موقع باید بخوری که بتوانی تغییری ایجاد کنی و تاثیری بگذاری و اینکار را نکنی.
و فرنوش قانع نمیشود. خودم هم! این عکس‌ها و کلیپ فیلم را میبینم و بغض میکنم. عقل میگوید من مسوول انسان بودن خودم هستم، و مفید بودن برای دیگران، اما احساس میگوید آن تکه از خاک دنیا و آنچه آنجا میگذرد، از تو جداشدنی نیست. بغض میکنم و افسوس میخورم.
نوشته بالا برگرفته از سخن یكی از دوستان در انجمن ست ست است
شما هم اگر از این موضوع ناراحت هستی می تونید اعتراض خود را با امضا در این سایت اعلام كنید . (من خودم هم امضا كردم ،امیدوارم شما هم امضا كنید.)
http://www.petitiononline.com/wpci96c/
qomec.com

باز در وبلاگستان غوغایی دیگر به راه افتاده است ، و این بار موضوع بر سر فیلم 300 است ، فیلمی که گویا از فردا - 9 مارس 2007- در سینماها اکران خواهد شد. داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه می‌شود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها.

نمی‌خواهم پستم را از سر تعصب بنویسم ، ولی واقعا شما فکر می‌کنید ، چنین تصویرسازی‌ای از خشایارشاه درست است؟!



آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی کرده‌اند ، به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیه‌ای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب می‌شد.

لباس ایرانیان باستان:
بطور كلی لباس ایرانیان باستان عبارت بود از یك بالا پوش شبیه شنل و یك دامن پرچین ، كه بالا پوش و دامن در محل كمر دارای یك كمربند چرمی بوده است. بالا پوش پوششی مانند شنل بوده است در بعضی جلوی آن باز و در بعضی بسته بوده است. بلندی بالا پوش به اندازه بالا تنه است.در قسمت كمر به شكل لیفه تمام چینهای پشت بالا پوش جلو باز روی چال گردن بوسیله دكمه‌ای به هم وصل می شود. دامن ایرانیان بر دو نوع است: نوع اول یك راسته چین و دومی دارای دوراسته چین.
ایرانیان لباس خودرا ازپارچه های نقش و نگاردار با رنگهای گیرا و پرشكوه تهیه می‌كرده‌اند. كلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه های جنگی كه از آهن و مُفرُغ ساخته می شده است.)

خشایارشا ، به لباس توجه کنید.

اطلاعات کامل درباره فیلم 300:
300 محصول سال 2007 و اقتباسی از رمان تصویری 300 است. این رمان تصویری به وسیله فرانک میلر نوشته است ، رمان درباره نبرد ترموپیل است.


فرانک میلر کیست؟
فرانک میلر متولد سال 1957 ، یک نویسنده ، بازیگر و کارگردان آمریکایی است و بیشتر به واسطه کمیک‌استریپ‌هایش شناخته شده است. یکی از معروف‌ترین کمیک‌استریپ‌های وی «شهر گناه» یا sin city است که بعدها فیلم مشهور شهر گناه از روی آن ساخته شد.

آیا 300 تنها فیلمی است که درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است؟

خیر ، پیش از این در سال 1962 ، فیلم دیگری درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است ، عنوان این فیلم 300 اسپارتی یا The 300 Spartans است ، کارگردان این فیلم رودولف میت بود. جالب است بدانید همین فیلم الهام‌بخش میلر در نوشتن و طراحی کمیک‌استریپ‌اش بوده است.

کارگردان فیلم کیست؟
کارگردان فیلم زاک اسنایدر Zack Snyder نام دارد ، وی 40 سال بیشتر سن ندارد و در کارنامه‌اش فیلم چندان مهمی دیده نمی‌شود

تریلر فیلم

خلاصه داستان فیلم:
300 به صورت ناقص و شاید بهتر باشد بگوییم بی‌ربط نبرد ترمویپل را روایت می‌کند : شاه لئونیداس بهمراه 300 اسپارتی ، در برابر ارتش میلیونی خشایارشاه ایستادگی می‌کند ، وگرچه نهایتا کشته می‌شود ولی پیکارش باعث اتحاد یونانی‌ها در برابر ایرانیان می‌شود.

داستان تولید فیلم 300 :
در می 2003 تولید فیلم 300 با تهیه پیش‌نویس 121 صفحه‌ای آن آغاز شد ، در ژوئن 2004 ، زاک اسنایدر برای کارگردانی فیلم استخدام شد و سپس فرانک میلر به عنوان مشاور به تیم دست‌اندر کار پروژه پیوست.
مانند فیلم «شهر گناه» ، فیلم 300 ، اقتباسی کامل و صحنه به صحنه از کمیک استریپ فرانک میلر است. البته این موضوع استثنائاتی هم دارد ، برای افزودن به جذابیت‌های فیلم ، اسنایدر شخصیت ملکه «گورگو» را به فیلم اضافه کرد ، کاراکتر زنی که از شوهرش ، شاه لئونیداس حمایت می‌کند. مورد دیگر اضافه شدن نریشن به فیلم است.
دو ماه طول کشید تا نیزه‌ها ، سپرها و لباس‌ها و شمشیرهای مورد نیاز ساخته شود ، البته در مواردی از وسایل فیلم‌های تروی و الکساندر ، هم استفاده شد. در همین دو ماه تیم انیمیشن فیلم ، سرگرم ساختن یک گرگ و 13 اسب دیجیتال شدند.
در 17 اکتبر 2005 ، فیلم وارد مرحله تولید فعال خود در مونترال شد ، فیلم‌برداری فیلم 60 روز طول کشید. بودجه 60 میلیون دلاری فیلم را کمپانی برادران وارنر تأمین کرد.

جالب است بدانید تقریبا تمام صحنه‌های این فیلم در داخل استودیو و به وسیله تکنیکی به نام digital backlot فیلم‌برداری شد ، یعنی در تمام مدت بازیگران در برابر پرده‌های آبی نقش بازی می‌کردند و بعد صحنه‌های پشت زمینه اضافه می‌ شد:


بعد از فیلم برداری ، فیلم مورد ویرایش دیجیتالی قرار گرفت و تقریبا 250 جلوه ویژه به آن اضافه شد ، 70 هنرمند انیماتور در این مرحله با پروژه فیلم همکاری می‌کردند.

تاریخ یا افسانه؟
داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 ساله‌اش خشایارشا یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزاده‌ای تحصیل‌کرده ، خوش‌اندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.
دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز می‌رفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهه‌های بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستان‌های حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشته‌ها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران «بوده است» ، ما هم «بوده ایم».

داستان‌هایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ، شنیدنش برای یونانی‌ها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این داستان‌ها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتاب‌های تاریخی می نویسند و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی می‌تراشند.

نکته جالبی که در بسیاری از نوشته‌های این مورخان غربی به چشم می‌خورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت. مانند اینکه دولت دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند. و از این جالبتر آنکه می‌بینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی را می‌ستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و فرهنگ خاورمیانه‌ای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید ، ولی وقتی به یاد یونان می‌افتند به یکباره سخنانشان عوض می‌شود. این دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت.

در سال 480 پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید ، داستان لشکرکشی خشایارشا را داستان‌پردازان یونانی چنان پرداخته‌اند که گویا خشایارشا تمام آسیا را بر ضد شهر آتن بسیج کرده بوده است. هرودوت برای انکه بنمایاند که آتن خیلی اهمیت و ابهت داسته ، این داستان را در کتاب هفتم تاریخش به تفصیل شگفت‌آور و دل‌انگیزی به رشته نتحریر درآورده است. او بندهای 305 و 310 کتابش را به آمار سپاهیان ایران اختصاص داده و می‌نویسد که شمار ناوهای خشایارشا در این جنگ افزون بر 5200 فروند بوده و افراد نیروی دریایی‌اش از 517 هزار نفر بیشتر بودند ، کل تعداد جنگندگان خشایارشا از نیروی زمینی و دریایی که در داستان دلکش هرودوت به جنگ آتن بسیج شده بودند بالغ بر 2 میلیون و 317 هزار نفر بود ، که یک میلیون و هفتصد هزار نفرشان افراد پیاده‌نظام بودند.

هرودوت آنقدر در فکر بزرگ جلوه دادن لشکرکشی خشایارشا و اهمیت تراشیدن برای نیروی آتن بوده که با وجود آنکه مردی با تجربه و دقیق بوده ، فراموش کرده بوده که فکر کند چنین انبوهی از انسان‌ها چگونه قادر بوده خواربار مورد نیازش را در سرزمین کوچکی چون کرانه‌های دریای ایژه و غرب آسیای صغیر تأمین کند.

نبرد ترموپیل و تصرف آتن
به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

آنچه 300 و فیلم‌های مشابه نمی‌گویند و یا نمی‌خواهند که بگویند:
- وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان
- قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان
- صلح‌طلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در سرزمین‌های تحت سلطه

با فیلم 300 چه می‌توانیم بکنیم؟
به گمان من سینما از چنان قدرتی برخوردار است که می‌تواند خواسته یا ناخواسته روی افکار عمومی اثر بگذارد ، فیلم 300 هم از این قاعده مستثنی نیست و خوش‌خیالی است اگر گمام کنیم چنین فیلم پرهزینه و دراماتیکی با انبوه جلوه‌های ویژه‌اش نتواند ، نظر غربیان را درباره پیشینه ما عوض کند.

مادامی که به صورت فعال و گاه عامدانه از خود چهره‌ای سیاه برای رسانه‌های غربی درست می‌کنیم ، و تا زمانی که از گذشته خود غافل هستیم ، نباید بهتر از این را انتظار داشته باشیم. بارها نوشته‌ام که فرهنگ هم دیجیتالی شده است ، وقتی برای نوشتن این پست نبرد ترموپیل و خشایارشا را در در گوگل جستجو می کردم ، متوجه شدم ، حتی یک سایت خوب درباره تاریخ باستان نداریم. هرچه بود تلاش‌های پراکنده افرادی معدود و پست‌های پراکنده وبلاگ‌نویس‌ها بود.

از ساختن فیلم و گیم هم نگویید که نه توان ساختن آنها را داریم و نه اراده‌ای برای تجلیل از گذشته خود.

اگر هرودوت با اغراق 300 نفر را در برابر سپاهی میلیونی قرار داد باید اعتراف کنم که در حال حاضر ، دقیقا شرایط برعکس شده است ، اکنون ما وبلاگ‌نویس‌ها هستیم و انبوهی از رسانه‌ها و استودیوهای غربی با بودجه‌های میلیون دلاری! نمی دانم شمار وبلاگ‌هایی که برای مقابله در برابر 300 ، همکاری خواهند کرد به 300 وبلاگ می‌رسد یا نه!

راهکارهای مقابله:
- بمباران گوگلی : ساده‌ترین و آسان‌ترین کار است ، من و گوگل به هم سازیم و بنیادش براندازیم!
- ویرایش منصفانه ویکی‌پدیا : به ویکی‌پدیا بروید و مبحث فیلم 300 را منصفانه ویرایش کنید ، درباره اشتباهات فاحش این فیلم بنویسید.
- دادن نمره پایین به این فیلم در سایت‌های معرفی فیلم و نوشتن شرح بر این فیلم در آنها.
- کمک به برپا و پربار شدن سایت 300themovie.info

اما برای همه کارهای بالا نیاز به سازماندهی و تقسیم کار وجود دارد ، با وجود اینکه از نبودن روح همکاری و کار گروهی در وبلاگستان مطمئنم ولی امیدورام این بار ، بتوانیم در این مورد همدیگر را تحمل کنیم. در مرحله اول باید اطلاعات خام از کتاب‌هایی که در اختیار داریم استخراج شود و در مرحله بعد برای درج در ویکی‌پدیا و سایت 300themovie.info به انگلیسی ترجمه شود. در مورد بمیاران گوگلی هم باید همه با لینک دادن به سایت 300themovie.info در این کار شرکت کنند.

چگونه بمباران گوگلی کنیم؟
برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها به سایت 300themovie.info لینک بدهد ،‌آن هم دقیقا با این کلمات: 300 the movie.

این هم بمب این جانب!:
300 the movie
1pezeshk.com





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در پنجشنبه 24 اسفند 1385 ، ساعت 08:03 ق.ظ
 

 

پای در پیش مبادا بنهید،   ( عمومي , )

 

به تماشا سوگند

 

 

و به آغاز كلام

 

 

و به پرواز كبوتر از ذهن

 

 

واژه ای در قفس است.( و من میگم كه واژه ها در قفسند)

 

 

حرف هایم مثل یك تكه چمن روشن بود

 

 

من به آنان گفتم

 

 

آفتابی لب درگاه شماست

 

 

كه اگر در بگشایید(و من میگم چه نگشایید هم)

 

 

به رفتار شما میتابد

 

 

و به آنان گفتم

 

 

سنگ آرایش كوهستان نیست

 

 

همچنانی كه فلز زیوری نیست به اندام كلنگ

 

 

در كف دست زمین گوهر نا پیداییست

 

 

كه رسولان همه از تابش آن خیره شدند

 

 

پی گوهر باشید

 

 

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید

 

 

و من آنان را به قدم پیك بشارت دادم

 

 

و به نزدیكی روز،وبه افزایش رنگ

 

 

به طنین گل سرخ پشت پرچین سخن های درشت

 

 

و به آنان گفتم:

 

 

هر كه در حافظه چوب ببیند باغی

 

 

صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند

 

 

...

 

 

آنكه نور از سر انگشت زمان بر چیند

 

 

میگشاید گره پنجره ها را با آه

 

((سهراب سپهری-حجم سبز-سوره تماشا))

 

 

 

 

من كه از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم

 

 

 

حرفی از جنس زمان نشنیدم

 

 

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

 

 

كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد

 

 

هیچ كس زاغچه ای را سر یك مزرعه جدی نگرفت

 

 

من به اندازه یك ابر دلم میگیرد

 

 

((سهراب سپهری-حجم سبز-ندای آغاز))

 

 

 

 

باد نمناك زمان می گذرد،

 

 

رنگ می ریزد از پیكر ما.

 

 

خانه را نقش فساد است به سقف،

 

 

سر نگون خواهد شد بر سر ما.

 

 

 

 

 

گاه می لرزد با روی سكوت:

 

 

غول ها سر به زمین می سایند.

 

 

پای در پیش مبادا بنهید،

 

 

چشم ها در ره شب می پایند!

 

 

((سهراب سپهری))

 

 

 

صبح خواهد شد

 

 

و به این كاسه آب

 

 

آسمان هجرت خواهد كرد

 





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در شنبه 6 خرداد 1385 ، ساعت 11:05 ق.ظ
 

 

مذهب علیه مذهب   ( عمومي , )

 

جنگ پیامبران همه جنگ مذهب علیه مذهب بوده است.
ابراهیم كه گرز انقلابی خویش را بر سر بت ها فرود میاورد, مظاهر دینی عصر خویش را در هم میشكند. موسی كه چوب دستی یك چوپان انقلابی را بر فرق فرعون می اندازد,مذهب پناه زمانه خویش را در هم میكوبد.فرعون پاسدار مذهب حاكم بر جامعه خویش است. موسی نیامده است برای او خدا را اثبات كند, او را مذهبی بار آورد. آمده است تا مذهب او را همراه با دستگاهش و خودش در نیل غرق كند و فرعون هم از همین میترسد و خطاب به احساسات دینی مردم خویش فریاد بر می آورد:
من از این میترسم كه این مرد دین شما را عوض كند.
عیسی, عاصی و خشمگین وارد معبد میشود و دكان دستگاه ها را به هم میریزد و طرف دعوایش فریسیان است كه طبقه روحانی موسی اند. و محمد با مشركان قریش میجنگد كه به جای خدا , خدایان پرستند! و از این میترسند كه این مرد حرمت كعبه ابراهیم را از بین ببرد و شفیعان و واسطه گان میان آنها و خدا را از میان بردارد. و نیز فرا موش نكنیم كه علی , مظهر توحید و انسانی كه رسالت تاریخی تمامی پیامبران در او تجسم یافته و وجودش جوهر همه انقلاب های توهیدی است , آری او كه جوهر مذهب است و جان اسلام, در تمام دوران حكومتش كه همه در جنگ گذشت,
فقط با مسلمان ها جنگید! با سپاه شام كه پرچمشان قران بود , با سپاه نهروان كه همگی قران را حفظ داشتند و با سپاه جمل كه همسر پیغمبر و دو تن از برجسته ترین اصحابش به راه انداخته اند!
عشق توحید-علی شریعتی





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در شنبه 6 خرداد 1385 ، ساعت 11:05 ق.ظ
 

 

کو هم صدایی   ( عمومي , )

 

 

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا  خواهم در داد:

ای سبد ها تان پُرِ خواب

سیب آورده ام، سیب سرخ خورشید.

...

زن زیبای جذامی را ، گوشواری دیگر خواهم بخشید

كور را خواهم گفت چه تماشا دارد باغ!

دوره گردی خواهم شد

كوچه هارا خواهم گشت،جار خواهم زد

آی شبنم،شبنم،شبنم

رهگذری خواهد گفت: راستی را ،شب تاریكی است

كهكشانی خواهم دادش

...

هر چه دیوار از جا بر خواهم كند

راهزنان را خواهم گفت:كاروانی آمد بارش لبخند

 

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید

دل ها را با عشق،سایه ها را با آب،شاخه ها را با باد

و به هم خواهم پیوست

...

((سهراب سپهری-حجم سبز-و پیامی در راه))

قسمت رنگی را بخوانید مذهب

و از آن قسمت به بعد را هر چه فعل مفرد دیدید به صورت جمع بخوانید.

ممنون





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در شنبه 6 خرداد 1385 ، ساعت 11:05 ق.ظ
 

 

نگاه به نماز در اسلام   ( عمومي , )

 

بر در هق كوفتنه هلقه وجود(علی شریعتی)

 

سوال این است كه آیا با نشستن و نیم ساعت فكر كردن،همان نتیجه هاصل میشود؟

در اینجا مساله ای هست و آن اینكه اگر جوهر زیبایی،در فرمو صورت زیبای ویژه ی خودش و در شكل متناسب خودش قرار نگیرد، میمیرد. یعنی زیبایی،هنگامی تهقق خارجی پیدا میكند كه فرم مناسب خودش را بگیرد....

هالا فرم را نگاه كنیم تا كجا ها اصالت پیدا میكند.فانون وصیت كرده كه مرا در قبرستان شهدا ،دفن كنید،و این قبرستان شهدا دهی است در شمال الجزایر،نزدیك مرز تونس كه فرانسوی ها ،تمام مردم آن را به خاطر همكاری كردن با چریكهای مجاهد قتل عام نموداند.و پس از این ماجرا نام آنجا شده قبرستان شهدا....

این قسمت یكی از خطرناك ترین قسمت الجزایر بود. مهل جنگ چریكی بود و یك قسمت از خاكش آزاد نشده بود و زیر پوشش هواپیما های جاسوسی فرانسوی قرار داشت و گوشه گوشه آن هم نظامی های فرانسوی بودند....

در اینجا الجزایر چقدر در از دست دادن یك گروهان از بهترین مجاهدانش ریسك میكند برای اینكه این فرم را رعایت كند؟مهتوی هم ندارد...

آیا ممكن است بگویند خوب آقا مگر تجلیل همه اش به این دودور دودور كردن و فلان و بهمان كار است.همگی در قلبشان تجلیل كنند و بگویند بهبه واقعا فرانتز فانون آدم خوبی بود.خلاصه از همان قبیل هرف ها كه ما الان میزنیم،آنها هم بزنند و بگویند  در تاریخ اسمش میآید و در سینه مردان مزار اوست و ...

نخیر این هرف ها كافی نیست، اینها ذهنیات میشود و  بعد خیالات و بعد هم از یاد ها میرود.باید هتی به قیمت از دست دادن بهترین مجاهدان،جنازه فانون با تمامی تشریفات ... در قبرستان شهدا دفن شود.

این جنازه را با تشریفات وارد مرزی كردند كه یك چریك نصفه شب با هزار كلك وارد میشد.آری با یك گروهان وارد شدند و به قبرستان رسیدند، اما نه اینكه  یك گوشه خاكش كنند و آرام برگردند. سر جنازه ایستادند، در كجا ؟ در جایی كه هر لهظه بیم خطر هست، همه به هالت خبر دار ایستادند،فرمانده گروهان،در برابر جنازه سخنرانی كرد.پس از این سخنرانی با اهترام و تشریفات دفنش كردند و علامت گزاری كردند و برگشتند.ماجرای دفن فانون را یك نویسنده فرانسوی (مارتینه)در یكی از مجلات فرانسوی نوشت،هیچ موسیقی و هیچ شعری و هیچ تراژدی ی نمیتوانست چنین اثری داشته باشد و این اثر در من بود كه نه با فانون هم نژاد بودم ونه با الجزایری ها.

این مساله وقتی چنین تاثیری در من كرد ببینید بر الجزایری ها ... و بر مجاهدین تمام دنیا و... چه تاثیر عمیقی گذاشته است.بدین گونه است كه فرم به مهتوی كمك میكند.شاید اهساس شاعرانه خواجوی كرمانی از هافظ بالاتر باشد،اما چون بیان شاعرانه و فرم بیان اهساس هافظ را ندارد،اهساساتش به صورت مجموعه ای از اهساسات دست دوم و معانی دست دوم مانده است.گاه هست كه اصلا تاثیر در فرم نهفته است و گاه اصلا فرم است كه موضوعیت پیدا میكند.

...وقتی در مدینه آدم ایستاده است،واقعا در تمامی این شهر یك نمایش عجیبی آدم میبیند.مسجد پیغمبر 5 یا 6 در دارد‍‍‌؛پیشنماز ایستاده است،و مسجد مملو از جمعیتی است كه در صف نماز است؛موج جمعیت مثل آبی كه بیرون میزند از در ها بیرون آمده است،در خیابان ها باز پهن شده در ...و رفته به خانه ها به هیاط ها به اطاق خلوت ها و همه به این نماز پیوسته.یك مرتبه میبینی یك شهر یك امت نمایندگان تمام دنیا آمده اند توی یكصف،با یك آهنگ هی تاب میخورند و هی تاب میخورند، موج میزنند.این امر واقعیتی ایجاد میكند كه هیچ هالت دیگر و هیچ تفكر دیگر جانشینش نمیشود.

یكبار در عرفات فلسطینی ها آمده بودند.پولی جمع شده بود،اجازه نداده بودند كه آن ها به مهل ما بیایند، ما رفتیم،داشتیم پول ها را میشمردیم و صهبت میكردیم،یك مرتبه صدای اذان بلند شد،بقیه پول ها را نشمرده همینطور گذاشتند و به هرف ها هم دیگر گوش ندادند.ما را رها كردند و یكمرتبه دیدیم كه روی همان ریگ ها كنار كوه ایستاده اند به یك صف،همه چریك و مجاهد و اغلب با لباس چریكی شبیه به خاك.برای اولین بار یك معنایی از نماز فهمیدیم.وقتی میگفت بهول الله اهساس میكردیم قیام را دارد میگوید.قیام!پاشدن از روی زمین و تجسم بخشیدن به مفهوم قیام.ایستادن و سركشی كردن.وبعد دعاها:به جای دعا های ما كه خدایا فلان مرض ما را شفا بده و خدایا فلان قرض ما را ادا كن،دعا میكرد كه خدایا ما فانتوم های اینهارا،خمپاره های اینهارا،ب-52 اینهارا،تانك های اینها را بزنیم.

 

و یه جای دیگه تو همون نوشته شریعتی میگه:

 ...انسان هم در پهنه وجود،در عرصه زندگی،تنهای تنها،هراس زده ترسیده ای است كه در برابر در پنهانی آنطرف این جهان،آنسوی زندگی،دری كه به رویش بسته است،هر روز سرش را مثل هلقه میكند و هی میزند به این در كه یعنی :باز كن.

 

گفت پیغمبر ركوع است و سجود

                             بر در هق كوفتن هلقه وجود





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در شنبه 6 خرداد 1385 ، ساعت 11:05 ق.ظ
 

 

قسمت رنگی را بخوانید اسلام   ( عمومي , )

 

((دلم می خواد بدونم اگه این آیه ها توی قرآن وجود دارن كه به مردم این طوری هشدار میدن و در هالی كه هنوز كسانی هستند كه قران را می خونند ترجمه می كنن و قظ می كنن ... چرا باید روزی بیاد كه از اسلامی كه هرفش را میزنید جز نامی باقی نمی مونه ؟؟))

و این دلیلش به خاطر وجود باد و بارونه(البته منظورم باد و بارون توی شعر سهرابه)

آن شب

 هیچ كس از ره نمی آمد

تا خبرآرد ازآن رنگی كه در كار شكفتن بود

كوه،سرگران سنگین خونسرد

باد می آمد، ولی خاموش

ابر پر میزد ولی آرام

لیك آن لحظه كه ناخن های دست آشنای راز

رفت تا بر تخته سنگی كار كندن را كند آغاز

رعد غرید،كوه را لرزاند

برق روشن كرد سنگی را كه حك شد روی آن در

لحظه ای كوتاه

پیكر نقشی كه باید جاودان میماند

امشب

باد و باران هر دو میكوبند

باد خواهد بركند از جای سنگی را

وباران هم

خواهد از سنگ نقشی را فرو شوید

هر دو میكوشند

 میخروشند

لیك سنگ بی مهابا در ستیغ كوه

 مانده بر جا استوار،انگار:

 با زنجیر پولادین

سال ها آن را نفرسودست

كوشش هر چیز بیهودست

كوه اگر بر خویشتن پیچد،سنگ بر جا همچنان خونسرد میماند

و نمی فرساید آن نقشی كه رویش كند در یك فرصت باریك

یك نفر كز صخره های كوه بالا میرفت

در شبی تاریك.

((سهراب سپهری-مرگ رنگ-نقش))

 

 

و همینطور  دلیلش رو وجودچنین تفكراتی میبینم

 

((آخه اسلام اصیل چیزی ازش نمونده كه كسی بخواد چیزی ازش بدونه ... اصلا هیچ چیزی از مذهب برای مردم باقی نمونده ... من گفتم همه اسلام را با همین چیزا میشناسن ...

خوب میشه تموم كلمتی كه مردم میشناسن و به كار میبرندشون ... كاملا تغییرشون داد ؟؟
من میگم اسلامی وجود نداره كه بخوای ازش همایت كنی ... این وسط معنی كلمات چه كار میتونن بكنن ؟؟))

 

منظورم اینه كه اگه به جای این كه سدی جلوی رود باشیم . بخایم هم جهت رود راه بكنیم، اوضاع بدتر میشه.

و در ضمن گمراه كننده های این جماعت از معنی فاسد كلمات مقدس سود میبرند و قدرت میگیرند.

پس باید حركت برنامه ریزی شده باشه و در هر صورت باید راه های منافع ستمگران رو ببنده.

ستمگران از همین عوض كردن مظروفات ظروف زیبا به همون جا رسیدن.

و ما اگه بخایم كه از كلمات جدید  برای جایگزین استفاده كنیم و كاری به این كلمات(كلماتی كه مورد سو استفاده قرار میگیرند)نداشته باشیم.هیچ كاری انجام ندادیم .



نوشته شده توسط محمد و محسن ك در شنبه 6 خرداد 1385 ، ساعت 11:05 ق.ظ
 

 

سنگ دین   ( عمومي , )

 

مذهب یعنی سیاست و سیاست یعنی مذهب

البته نه این سیاست كثیف بلكه سیاست مبارزه پویا  و ظلم ستیزی.

به نظر شریعتی اگه بخوایم یك هركت پویا و ظلم ستیز(بخوانید انقلابی)آن هم از نوع اصیل اسلامی داشته باشیم نیاز داریم كه با شعر فرهنگ سازی بكنیم.

كه فرهنگ مبارزه بیشترین لطمش رو از اشعاره سگ پرور (چه سگ مده شده و چه سگ معشوق)خورده.

و با توجه به این سخن علی پور ابی طالب:

سنگ را به همان سمتی كه از آن آمده پرتاب كنید.





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در شنبه 6 خرداد 1385 ، ساعت 11:05 ق.ظ
 

 

تاثیرات مذهب بر وضع فعلی جامعه و همین طور تاثیرات مذهب پناهان بر این وضع   ( عمومي , )

 

ببینید به نظر من مذهب پناهان مثل مرغ غم پرست شعر سهراب اند

 

هر دم پی فریبی این مرغ غم پرست
نقشی كشد به یاری منقار
بندی گسسته است
خوابی شكسته است
رویای سرزمین
افسانه شكفتن گل های رنگ را
از یاد برده است
بی هرف باید از خم این ره عبور كرد
رنگی كنار این شب بی مرز مرده است.
((
سهراب سپهری-مرگ رنگ-مرگ رنگ))

 

و اینم بگم البته ما باعث هستیم كه این قدر مذهب پناه ها راهت هستن

ما چشممونو بستیم

 

برگی از شاخه بالای سرم چیدم و گفتم:
چشم را باز كنید آیتی بهتر از این میخواهید؟
...
خانه هاشان پر داوودی بود
چشمشان را بستیم
دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش
جیبشان را پُر عادت كردیم
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.

 

و من فكر میكنم كه ادغا این دو مورد ما رو به اینجا كشوند

ولی خلاصه اگه ما تلاش كنیم

 

صبح خواهد شد
و به این كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد

 

هتما میشه.

البته فقط با ما شدن میشه و هیچ منی نمیتونه.

البته این نظر منه

رخنه ای نیست در این تاریكی

در و دیوار به هم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمیست ز بندی رسته

نفس آدم ها

 سر به سر افسردست

روزگاریست در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مردست

دست جادویی شب

در به روی من و غم میبندد

میكنم هر چه تلاش

 او به من میخندد

نقش هایی كه كشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود

طرح هایی كه فكندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود

دیر گاهیست كه چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این خاموشی

دست ها،پا ها در قیر شب است.

((سهراب سپهری-مرگ رنگها-در قیر شب))





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در شنبه 6 خرداد 1385 ، ساعت 11:05 ق.ظ
 

 

از اسلام اصیل بگوییم   ( عمومي , )

 

تقلید چیه؟


تقلید یعنی زندانی بودن در چارچوب هایی كه بدون تو تعیین كرده اند, این چارچوب ها میتوانند:
1- سنتی باشند یعنی پیش از تو بر تو تهمیل شده باشند.
آنان كه این سنت ها را ساخته اند سازنده بوده اند, اما تو كه میپذیری از خود بیگانه ای.
2- در هالی كه اهساس كاذبی به تو دست میدهد كه از سنت های كهنه موروثی رها شده ای, ممكن است این رهایی را خود كسب

نكرده باشی,بلكه جاذبه تقلید از عوامل غالب بر زمان, از روه های فایق و از قدرت های مسلط – كه هاكمیت خویش را بر

عصر تثبیت كرده اند-تورا از زندان سنت به زندان خویش منتقل كرده باشند و تو این تغییر زندان را رهایی اهساس میكنی.
((خود سازی انقلابی- علی شریعتی))

امیر و امام    تفاوت ها و شباهت ها


باید كه بدانیم الفاظ نسبت داده شده به چیزی یا كسی نیاز به وجود پیش نیازهایی در آن فرد یا آن چیز دارد وطبق تعریف علی شریعتی

در نوشته حر:
امر نیست(منظور هل من ناصر ینصرنی), آن امیر [است كه] امر میكند و این امام [است كه] سوال را مطرح میكند.


اما هالا مقایسه كنین هكومت مطلقه و فلسفه امامت و پذیرش امام رو توی اسلام(هم شیعه و هم سنت)
نتیجه قشنگی داره


به نام یگانه آفریننده هستی


هان میستاییم اندیشه و اندیشیده را , آدای نیك , اشی نیك , چیستی نیك و تندرستی نیك را , آن كه به راهنمایان درود همی

گوید .
(( اوستا- ویسپرد- كرده چهارم- بند 1 ))
سخنان درست را میستاییم. سروش پارسا را میستاییم. اشی نیك را میستاییم. همپرسگی با خداوند را میستاییم. آشتی پیروز

را میستاییم. نیوفتادنی و نلغزیدنی را میستاییم. فروشی های اشونان را میستاییم. چینود پل را میستاییم. ملكوت خدا را

میستاییم. بهترین زندگی , روشنایی همه گونه آسایش بخش را میستاییم.
بهترین راه را به سوی بهترین زندگی میستاییم.
(( اوستا- ویسپرد- كرده هفتم- بند1 وابتدای بند2 ))

الملك یبغی مع الكفر و لا یبغی مع الظلم.
(( ضرت ممد ( ص ) ))


علی - صایب - خدا - ما

روزگاری بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخاهد ماند . مسجد های انان در ان روزگار آبادان

اما از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهای شكوه مند مساجد بدترین مردم زمین میباشند.
(( نهج البلاغه- كمت 369 ))
مخور صایب فریب فضل از عمامه ی زاهد
كه در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد
(( صایب تبریزی ))
وصف ال انان كه تمل علم تورات كرده و خلاف آن عمل نمودند درمثل به الاغی ماند كه بار كتابها برپشت كشد.... وخدا هرگز

ستمكاران را رهبری نخاهد كرد.
(( قرآن- جمعه 5 ))

 

علی شریعتی-خدا پرستی

به زبونی و ذلت ونفی اصالت انسان افتادن در قبال جلال و جبروت جابرانه ی خدای مستبد عالم نیست, خداپرستی پرستش ارزش

های انسانی و در نتیجه خدایی شدن و به خدا نزدیك تر شدن انسان است.آنچه فویر باخ بنام بیگانه شدن انسان با خویش در برابر خدا

میخواند من نه تنها بر آن نیستم كه انكار كنم, بلكه چهره های خود باخته ی مومنین و مقدسین ما مصداق های عینی هستند كه این

نظریه را ثابت میكنند. اینها كه به گفته ماركس نشة افیونی به نام دین شده اند كه به قیمت نا معقول بودن جهان و غیر علمی بودن

طبیعت و بی ساب و كتاب بودن زندگی به وجود خدا قایلند.
((علی شریعتی- عشق ))





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در شنبه 6 خرداد 1385 ، ساعت 11:05 ق.ظ
 

 

لطفا حتما نظر بدید   ( عمومي , )

 

لطفا حتما نظر بدید

http://edition.cnn.com/2006/WORLD/meast/02/04/iran.wrap/index.html

 

در مورد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت .

http://edition.cnn.com/2006/WORLD/europe/02/02/cartoons.wrap

 

در مورد چاپ كاریكاتور های توهین آمیز حضرت محمد ( ص )





نوشته شده توسط محمد و محسن ك در پنجشنبه 27 بهمن 1384 ، ساعت 02:02 ق.ظ