تبلیغات |
|
|
وبلاگ من |
|
. |
|
|
|
نویسنده |
|
|
|
موضوعات |
|
|
| صفحات |
| مطالب پیشین |
|
تاثیرات مذهب بر وضع فعلی جامعه و همین طور تاثیرات مذهب پناهان بر این وضع اسپندارمذگان یا والنتاین ؟؟؟؟؟ ذوالقرنین كیست و چرا قرآن كریم به طور مشخص نام این فرد را ذكر نكرده است؟
|
| لوگوی وبلاگ | |
|
|
|
| لینکدونی |
| نظرسنجی | |||||||||||
|
|||||||||||
| خبرنامه وبلاگ | |
|
|
| جستجو |
| دوستان |
| آمار وبلاگ .. |
|
بازدید های امروز : بازدید های دیروز : كل بازدید ها : كل نظر ها : كل مطالب : افراد آنلاین: نفر |
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع و یا لینک دادن به وبلاگ مجاز می باشد . |
The Move 300
( عمومي ,
)
راجع به فیلم «۳۰۰» چیزی شنیدهاید؟ فیلمی است بر اساس کتابی از «فرانک میلر» در مورد جنگ میان شاه یونانی (لئونیداس) با ۳۰۰ نفر مرد جنگی، و خشایارشاه ایرانی با ارتش ۱۲۰۰۰۰ نفری!
و رشادتها و دلیریهای آن «۳۰۰» نفر که تا پای جان، و مهمتر از آن برای پیشبرد دموکراسی، با آن ۱۲۰۰۰۰ نفر وحشی غیر متمدن «بیدمکراسی» و احمق میجنگند و آخر، با شکستی پرافتخار، میمیرند.
این فیلم مهیج هنوز اکران عمومی نشده، ولی دیروز ما در برلین این افتخار رو داشتیم که زودتر از اکران، آنرا در جشنوارهی فیلم برلین تماشا کنیم.
البته این افتخار نصیب من نشد، ولی همکارانم، به همراه دوست ایرانیم، فرنوش، به دیدار این فیلم شتافتند. و امروز حال و قیافهی فرنوش دیدنی بود:
- فرنوش در حالیکه صدایش از عصبانیت میلرزد و اشک در چشمانش جمع شده تعریف میکند: افتضاح به معنای واقعی، ایرانیها را مثل حیوان نشان داده بود: بدوی، با پوششی مثل تروریستهای امروزی، جلادگونه با چشمهایی پر از خون، سیاه پوست، …
میگویم خب، ۲۰۰۰ سال پیش بوده، قیافهها باید هم بدوی باشند، جنگ هم بوده، نمیشه که همه صلحطلب و مهربان بهنظر برسند، ضمن اینکه امپراتوری ایران، گسترهای از قومها بوده، سیاه پوست یا پوستی با رنگ تیره هم نباید کم بوده باشد.
- میگوید آخر یونانیها همه خوشتیپ، هیکلهای ورزشکاری، با درایت، شجاع، زیرک که با یک حرکت شمشیر، ۱۰۰۰۰ نفر ایرانی را قلع و قمع میکنند…
میگویم، خب چه انتظاری داری عزیز من، تو هم اگر بخواهی دشمنت را به تصویر بکشی همه را زشت و احمق و عقبافتاده نشان میدهی، خودت را شیک و خوشگل و باهوش. مگر در فیلمهای جنگ، عراقیها را ندیدهای؟
میگوید قبول دارم، همیشه اغراق میشود، اما نه اینکه همهی واقعیتها را تحریف کنند؛ آخر همهی ایرانیها را این شکلی نشان میداد، زنهایشان را هرجایی، پادشاهشان را، خشایار شاه، را با صورتی پر از گوشوره و آرایش غلیظ، همجنسباز،…
میگویم خب مگر نه اینکه پدر تاریخشان، هردوت گفته ایرانیها، زنهایشان را به میهمانشان تعارف میکردند؟ مگر کم بوده در تاریخمان، شاهد و ساغر و …. . خب، برداشتشان از ایران همین میشود دیگر، اما بینندهی فیلم باید عاقل باشد، مگر میشود دو همسایه، در یک زمان مشابه، یکی اینقدر متمدن، باهوش، با درایت، دیگری آنقدر عقب افتاده و احمق؟ مشکل اینجاست که تاریخ را همیشه پیروزها مینویسند، هیچ فیلم یا کتاب و یا سند قابل عرضهای از ایرانیها دیدهای که بخواهد اطلاعات بیغرضی از زاویه دیدی دیگر ارائه دهد؟ ضمناً این هم یک فیلم (فیلم-انیمیشن) است، نه سند تاریخی، که خودت را اینقدر ناراحت میکنی.
میگوید آخر مردم برای یونانیها دست میزدند. آنها را وقهتی ایرانیها رو مثل مورچه میکشتند و دست و پایشان را با شمشیر میپراندند، تشویق میکردند…
میگویم خب فیلم اکشن بوده، چه انتظاری داری، اینها همانهایی هستند احتمالاً که میروند فیلمهای جنگ ستارگان میبینند و برای کشته شدن آدم فضاییهای بدذات هورا میکشند.
- میگوید آخر ایرانیها رو هو میکردند و به حماقتشان میخندیدند،… اینقدر شور بود که آخر فیلم، یک ایرانی دیگر حاضر در سالن بلند شد و شروع کرد به بدگویی از فیلم و انتقاد به تشویقکنندگان…
میگویم خب، تو هم اگر ایرانی نبودی، حتماً با قهرمان و نقش اول فیلم همذاتپنداری میکردی، نه با شکستخوردگان.
- میگوید نه تو درک نمیکنی، واقعاً ناراحتکننده بود، جای تاسف دارد برای اروپاییها که خودشان را با معلومات میدانند و آمریکاییها را مسخره میکنند.
میگویم من کاملاً احساست را درک میکنم، شاید اگر خودم هم به تماشای فیلم آمدهبودم همینقدر عصبانی و ناراحت بودم، اما چه میشود کرد؟ فیلم است دیگر، مگر ایرانیها اعراب را و حملهشان را همین شکلی نشان نمیدهند در فیلمها و کتابهایشان؟ این رسم هر دشمنی و جنگی است.
- میگوید آخر چرا باید ذهنیت همه راجع به کشور من اینطور باشد. من تاسف میخورم که هیچکاری نمیتوانم بکنم. و از عکس و کلیپی میگوید که بعد از فیلم برای همکاران فرستاده از ایران امروز: که پیست اسکی دیزین بوده و مرکز خرید تجریش!
میگویم ذهنیت عموم مردم جهان، با آنچه که از ایران میبینند شکل میگیرد، نه به دلخواه تو، و آنچه که میبینند احمدینژاد است و عملیات استشهادی و مرگ بر آمریکا. اینها سخنگو و نمایندهی ملت ایرانند، نه آنهایی که در دیزین اسکی میکنند و تو دوست داری همهی ایران باشد. این واقعیت است، هر چند ناراحتکننده، اما تو نمیتوانی آنرا تغییر بدهی، تاسف خوردن هم در مواردی که هیچ نقشی در آنها نداری، دردی را دوا نمیکند. تاسف آن موقع باید بخوری که بتوانی تغییری ایجاد کنی و تاثیری بگذاری و اینکار را نکنی.
و فرنوش قانع نمیشود. خودم هم! این عکسها و کلیپ فیلم را میبینم و بغض میکنم. عقل میگوید من مسوول انسان بودن خودم هستم، و مفید بودن برای دیگران، اما احساس میگوید آن تکه از خاک دنیا و آنچه آنجا میگذرد، از تو جداشدنی نیست. بغض میکنم و افسوس میخورم.
نوشته بالا برگرفته از سخن یكی از دوستان در انجمن ست ست است
شما هم اگر از این موضوع ناراحت هستی می تونید اعتراض خود را با امضا در این سایت اعلام كنید . (من خودم هم امضا كردم ،امیدوارم شما هم امضا كنید.)
http://www.petitiononline.com/wpci96c/
qomec.com




پای در پیش مبادا بنهید،
( عمومي ,
)
به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.( و من میگم كه واژه ها در قفسند)
حرف هایم مثل یك تكه چمن روشن بود
من به آنان گفتم
آفتابی لب درگاه شماست
كه اگر در بگشایید(و من میگم چه نگشایید هم)
به رفتار شما میتابد
و به آنان گفتم
سنگ آرایش كوهستان نیست
همچنانی كه فلز زیوری نیست به اندام كلنگ
در كف دست زمین گوهر نا پیداییست
كه رسولان همه از تابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید
و من آنان را به قدم پیك بشارت دادم
و به نزدیكی روز،وبه افزایش رنگ
به طنین گل سرخ پشت پرچین سخن های درشت
و به آنان گفتم:
هر كه در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند
...
آنكه نور از سر انگشت زمان بر چیند
میگشاید گره پنجره ها را با آه
((سهراب سپهری-حجم سبز-سوره تماشا))
من كه از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد
هیچ كس زاغچه ای را سر یك مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یك ابر دلم میگیرد
((سهراب سپهری-حجم سبز-ندای آغاز))
باد نمناك زمان می گذرد،
رنگ می ریزد از پیكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سر نگون خواهد شد بر سر ما.
گاه می لرزد با روی سكوت:
غول ها سر به زمین می سایند.
پای در پیش مبادا بنهید،
چشم ها در ره شب می پایند!
((سهراب سپهری))
صبح خواهد شد
و به این كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد
مذهب علیه مذهب
( عمومي ,
)
جنگ پیامبران همه جنگ مذهب علیه مذهب بوده است.
ابراهیم كه گرز انقلابی خویش را بر سر بت ها فرود میاورد, مظاهر دینی عصر خویش را در هم میشكند. موسی كه چوب دستی یك چوپان انقلابی را بر فرق فرعون می اندازد,مذهب پناه زمانه خویش را در هم میكوبد.فرعون پاسدار مذهب حاكم بر جامعه خویش است. موسی نیامده است برای او خدا را اثبات كند, او را مذهبی بار آورد. آمده است تا مذهب او را همراه با دستگاهش و خودش در نیل غرق كند و فرعون هم از همین میترسد و خطاب به احساسات دینی مردم خویش فریاد بر می آورد:
من از این میترسم كه این مرد دین شما را عوض كند.
عیسی, عاصی و خشمگین وارد معبد میشود و دكان دستگاه ها را به هم میریزد و طرف دعوایش فریسیان است كه طبقه روحانی موسی اند. و محمد با مشركان قریش میجنگد كه به جای خدا , خدایان پرستند! و از این میترسند كه این مرد حرمت كعبه ابراهیم را از بین ببرد و شفیعان و واسطه گان میان آنها و خدا را از میان بردارد. و نیز فرا موش نكنیم كه علی , مظهر توحید و انسانی كه رسالت تاریخی تمامی پیامبران در او تجسم یافته و وجودش جوهر همه انقلاب های توهیدی است , آری او كه جوهر مذهب است و جان اسلام, در تمام دوران حكومتش كه همه در جنگ گذشت,
فقط با مسلمان ها جنگید! با سپاه شام كه پرچمشان قران بود , با سپاه نهروان كه همگی قران را حفظ داشتند و با سپاه جمل كه همسر پیغمبر و دو تن از برجسته ترین اصحابش به راه انداخته اند!
عشق توحید-علی شریعتی
کو هم صدایی
( عمومي ,
)
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد:
ای سبد ها تان پُرِ خواب
سیب آورده ام، سیب سرخ خورشید.
...
زن زیبای جذامی را ، گوشواری دیگر خواهم بخشید
كور را خواهم گفت چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد
كوچه هارا خواهم گشت،جار خواهم زد
آی شبنم،شبنم،شبنم
رهگذری خواهد گفت: راستی را ،شب تاریكی است
كهكشانی خواهم دادش
...
هر چه دیوار از جا بر خواهم كند
راهزنان را خواهم گفت:كاروانی آمد بارش لبخند
من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید
دل ها را با عشق،سایه ها را با آب،شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست
...
((سهراب سپهری-حجم سبز-و پیامی در راه))
قسمت رنگی را بخوانید مذهب
و از آن قسمت به بعد را هر چه فعل مفرد دیدید به صورت جمع بخوانید.
ممنون
نگاه به نماز در اسلام
( عمومي ,
)
بر در هق كوفتنه هلقه وجود(علی شریعتی)
سوال این است كه آیا با نشستن و نیم ساعت فكر كردن،همان نتیجه هاصل میشود؟
در اینجا مساله ای هست و آن اینكه اگر جوهر زیبایی،در فرمو صورت زیبای ویژه ی خودش و در شكل متناسب خودش قرار نگیرد، میمیرد. یعنی زیبایی،هنگامی تهقق خارجی پیدا میكند كه فرم مناسب خودش را بگیرد....
هالا فرم را نگاه كنیم تا كجا ها اصالت پیدا میكند.فانون وصیت كرده كه مرا در قبرستان شهدا ،دفن كنید،و این قبرستان شهدا دهی است در شمال الجزایر،نزدیك مرز تونس كه فرانسوی ها ،تمام مردم آن را به خاطر همكاری كردن با چریكهای مجاهد قتل عام نموداند.و پس از این ماجرا نام آنجا شده قبرستان شهدا....
این قسمت یكی از خطرناك ترین قسمت الجزایر بود. مهل جنگ چریكی بود و یك قسمت از خاكش آزاد نشده بود و زیر پوشش هواپیما های جاسوسی فرانسوی قرار داشت و گوشه گوشه آن هم نظامی های فرانسوی بودند....
در اینجا الجزایر چقدر در از دست دادن یك گروهان از بهترین مجاهدانش ریسك میكند برای اینكه این فرم را رعایت كند؟مهتوی هم ندارد...
آیا ممكن است بگویند خوب آقا مگر تجلیل همه اش به این دودور دودور كردن و فلان و بهمان كار است.همگی در قلبشان تجلیل كنند و بگویند بهبه واقعا فرانتز فانون آدم خوبی بود.خلاصه از همان قبیل هرف ها كه ما الان میزنیم،آنها هم بزنند و بگویند در تاریخ اسمش میآید و در سینه مردان مزار اوست و ...
نخیر این هرف ها كافی نیست، اینها ذهنیات میشود و بعد خیالات و بعد هم از یاد ها میرود.باید هتی به قیمت از دست دادن بهترین مجاهدان،جنازه فانون با تمامی تشریفات ... در قبرستان شهدا دفن شود.
این جنازه را با تشریفات وارد مرزی كردند كه یك چریك نصفه شب با هزار كلك وارد میشد.آری با یك گروهان وارد شدند و به قبرستان رسیدند، اما نه اینكه یك گوشه خاكش كنند و آرام برگردند. سر جنازه ایستادند، در كجا ؟ در جایی كه هر لهظه بیم خطر هست، همه به هالت خبر دار ایستادند،فرمانده گروهان،در برابر جنازه سخنرانی كرد.پس از این سخنرانی با اهترام و تشریفات دفنش كردند و علامت گزاری كردند و برگشتند.ماجرای دفن فانون را یك نویسنده فرانسوی (مارتینه)در یكی از مجلات فرانسوی نوشت،هیچ موسیقی و هیچ شعری و هیچ تراژدی ی نمیتوانست چنین اثری داشته باشد و این اثر در من بود كه نه با فانون هم نژاد بودم ونه با الجزایری ها.
این مساله وقتی چنین تاثیری در من كرد ببینید بر الجزایری ها ... و بر مجاهدین تمام دنیا و... چه تاثیر عمیقی گذاشته است.بدین گونه است كه فرم به مهتوی كمك میكند.شاید اهساس شاعرانه خواجوی كرمانی از هافظ بالاتر باشد،اما چون بیان شاعرانه و فرم بیان اهساس هافظ را ندارد،اهساساتش به صورت مجموعه ای از اهساسات دست دوم و معانی دست دوم مانده است.گاه هست كه اصلا تاثیر در فرم نهفته است و گاه اصلا فرم است كه موضوعیت پیدا میكند.
...وقتی در مدینه آدم ایستاده است،واقعا در تمامی این شهر یك نمایش عجیبی آدم میبیند.مسجد پیغمبر 5 یا 6 در دارد؛پیشنماز ایستاده است،و مسجد مملو از جمعیتی است كه در صف نماز است؛موج جمعیت مثل آبی كه بیرون میزند از در ها بیرون آمده است،در خیابان ها باز پهن شده در ...و رفته به خانه ها به هیاط ها به اطاق خلوت ها و همه به این نماز پیوسته.یك مرتبه میبینی یك شهر یك امت نمایندگان تمام دنیا آمده اند توی یكصف،با یك آهنگ هی تاب میخورند و هی تاب میخورند، موج میزنند.این امر واقعیتی ایجاد میكند كه هیچ هالت دیگر و هیچ تفكر دیگر جانشینش نمیشود.
یكبار در عرفات فلسطینی ها آمده بودند.پولی جمع شده بود،اجازه نداده بودند كه آن ها به مهل ما بیایند، ما رفتیم،داشتیم پول ها را میشمردیم و صهبت میكردیم،یك مرتبه صدای اذان بلند شد،بقیه پول ها را نشمرده همینطور گذاشتند و به هرف ها هم دیگر گوش ندادند.ما را رها كردند و یكمرتبه دیدیم كه روی همان ریگ ها كنار كوه ایستاده اند به یك صف،همه چریك و مجاهد و اغلب با لباس چریكی شبیه به خاك.برای اولین بار یك معنایی از نماز فهمیدیم.وقتی میگفت بهول الله اهساس میكردیم قیام را دارد میگوید.قیام!پاشدن از روی زمین و تجسم بخشیدن به مفهوم قیام.ایستادن و سركشی كردن.وبعد دعاها:به جای دعا های ما كه خدایا فلان مرض ما را شفا بده و خدایا فلان قرض ما را ادا كن،دعا میكرد كه خدایا ما فانتوم های اینهارا،خمپاره های اینهارا،ب-52 اینهارا،تانك های اینها را بزنیم.
و یه جای دیگه تو همون نوشته شریعتی میگه:
...انسان هم در پهنه وجود،در عرصه زندگی،تنهای تنها،هراس زده ترسیده ای است كه در برابر در پنهانی آنطرف این جهان،آنسوی زندگی،دری كه به رویش بسته است،هر روز سرش را مثل هلقه میكند و هی میزند به این در كه یعنی :باز كن.
گفت پیغمبر ركوع است و سجود
بر در هق كوفتن هلقه وجود
قسمت رنگی را بخوانید اسلام
( عمومي ,
)
((دلم می خواد بدونم اگه این آیه ها توی قرآن وجود دارن كه به مردم این طوری هشدار میدن و در هالی كه هنوز كسانی هستند كه قران را می خونند ترجمه می كنن و قظ می كنن ... چرا باید روزی بیاد كه از اسلامی كه هرفش را میزنید جز نامی باقی نمی مونه ؟؟))
و این دلیلش به خاطر وجود باد و بارونه(البته منظورم باد و بارون توی شعر سهرابه)
آن شب
هیچ كس از ره نمی آمد
تا خبرآرد ازآن رنگی كه در كار شكفتن بود
كوه،سرگران سنگین خونسرد
باد می آمد، ولی خاموش
ابر پر میزد ولی آرام
لیك آن لحظه كه ناخن های دست آشنای راز
رفت تا بر تخته سنگی كار كندن را كند آغاز
رعد غرید،كوه را لرزاند
برق روشن كرد سنگی را كه حك شد روی آن در
لحظه ای كوتاه
پیكر نقشی كه باید جاودان میماند
امشب
باد و باران هر دو میكوبند
باد خواهد بركند از جای سنگی را
وباران هم
خواهد از سنگ نقشی را فرو شوید
هر دو میكوشند
میخروشند
لیك سنگ بی مهابا در ستیغ كوه
مانده بر جا استوار،انگار:
با زنجیر پولادین
سال ها آن را نفرسودست
كوشش هر چیز بیهودست
كوه اگر بر خویشتن پیچد،سنگ بر جا همچنان خونسرد میماند
و نمی فرساید آن نقشی كه رویش كند در یك فرصت باریك
یك نفر كز صخره های كوه بالا میرفت
در شبی تاریك.
((سهراب سپهری-مرگ رنگ-نقش))
و همینطور دلیلش رو وجودچنین تفكراتی میبینم
((آخه اسلام اصیل چیزی ازش نمونده كه كسی بخواد چیزی ازش بدونه ... اصلا هیچ چیزی از مذهب برای مردم باقی نمونده ... من گفتم همه اسلام را با همین چیزا میشناسن ...
خوب میشه تموم كلمتی كه مردم میشناسن و به كار میبرندشون ... كاملا تغییرشون داد ؟؟
من میگم اسلامی وجود نداره كه بخوای ازش همایت كنی ... این وسط معنی كلمات چه كار میتونن بكنن ؟؟))
منظورم اینه كه اگه به جای این كه سدی جلوی رود باشیم . بخایم هم جهت رود راه بكنیم، اوضاع بدتر میشه.
و در ضمن گمراه كننده های این جماعت از معنی فاسد كلمات مقدس سود میبرند و قدرت میگیرند.
پس باید حركت برنامه ریزی شده باشه و در هر صورت باید راه های منافع ستمگران رو ببنده.
ستمگران از همین عوض كردن مظروفات ظروف زیبا به همون جا رسیدن.
و ما اگه بخایم كه از كلمات جدید برای جایگزین استفاده كنیم و كاری به این كلمات(كلماتی كه مورد سو استفاده قرار میگیرند)نداشته باشیم.هیچ كاری انجام ندادیم .
سنگ دین
( عمومي ,
)
مذهب یعنی سیاست و سیاست یعنی مذهب
البته نه این سیاست كثیف بلكه سیاست مبارزه پویا و ظلم ستیزی.
به نظر شریعتی اگه بخوایم یك هركت پویا و ظلم ستیز(بخوانید انقلابی)آن هم از نوع اصیل اسلامی داشته باشیم نیاز داریم كه با شعر فرهنگ سازی بكنیم.
كه فرهنگ مبارزه بیشترین لطمش رو از اشعاره سگ پرور (چه سگ مده شده و چه سگ معشوق)خورده.
و با توجه به این سخن علی پور ابی طالب:
سنگ را به همان سمتی كه از آن آمده پرتاب كنید.
تاثیرات مذهب بر وضع فعلی جامعه و همین طور تاثیرات مذهب پناهان بر این وضع
( عمومي ,
)
ببینید به نظر من مذهب پناهان مثل مرغ غم پرست شعر سهراب اند
هر دم پی فریبی این مرغ غم پرست
نقشی كشد به یاری منقار
بندی گسسته است
خوابی شكسته است
رویای سرزمین
افسانه شكفتن گل های رنگ را
از یاد برده است
بی هرف باید از خم این ره عبور كرد
رنگی كنار این شب بی مرز مرده است.
((سهراب سپهری-مرگ رنگ-مرگ رنگ))
و اینم بگم البته ما باعث هستیم كه این قدر مذهب پناه ها راهت هستن
ما چشممونو بستیم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم و گفتم:
چشم را باز كنید آیتی بهتر از این میخواهید؟
...
خانه هاشان پر داوودی بود
چشمشان را بستیم
دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش
جیبشان را پُر عادت كردیم
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.
و من فكر میكنم كه ادغا این دو مورد ما رو به اینجا كشوند
ولی خلاصه اگه ما تلاش كنیم
صبح خواهد شد
و به این كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد
هتما میشه.
البته فقط با ما شدن میشه و هیچ منی نمیتونه.
البته این نظر منه
رخنه ای نیست در این تاریكی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمیست ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسردست
روزگاریست در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مردست
دست جادویی شب
در به روی من و غم میبندد
میكنم هر چه تلاش
او به من میخندد
نقش هایی كه كشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی كه فكندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیر گاهیست كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست در این خاموشی
دست ها،پا ها در قیر شب است.
((سهراب سپهری-مرگ رنگها-در قیر شب))
از اسلام اصیل بگوییم
( عمومي ,
)
تقلید چیه؟
تقلید یعنی زندانی بودن در چارچوب هایی كه بدون تو تعیین كرده اند, این چارچوب ها میتوانند:
1- سنتی باشند یعنی پیش از تو بر تو تهمیل شده باشند.
آنان كه این سنت ها را ساخته اند سازنده بوده اند, اما تو كه میپذیری از خود بیگانه ای.
2- در هالی كه اهساس كاذبی به تو دست میدهد كه از سنت های كهنه موروثی رها شده ای, ممكن است این رهایی را خود كسب
نكرده باشی,بلكه جاذبه تقلید از عوامل غالب بر زمان, از روه های فایق و از قدرت های مسلط – كه هاكمیت خویش را بر
عصر تثبیت كرده اند-تورا از زندان سنت به زندان خویش منتقل كرده باشند و تو این تغییر زندان را رهایی اهساس میكنی.
((خود سازی انقلابی- علی شریعتی))
امیر و امام تفاوت ها و شباهت ها
باید كه بدانیم الفاظ نسبت داده شده به چیزی یا كسی نیاز به وجود پیش نیازهایی در آن فرد یا آن چیز دارد وطبق تعریف علی شریعتی
در نوشته حر:
امر نیست(منظور هل من ناصر ینصرنی), آن امیر [است كه] امر میكند و این امام [است كه] سوال را مطرح میكند.
اما هالا مقایسه كنین هكومت مطلقه و فلسفه امامت و پذیرش امام رو توی اسلام(هم شیعه و هم سنت)
نتیجه قشنگی داره
به نام یگانه آفریننده هستی
هان میستاییم اندیشه و اندیشیده را , آدای نیك , اشی نیك , چیستی نیك و تندرستی نیك را , آن كه به راهنمایان درود همی
گوید .
(( اوستا- ویسپرد- كرده چهارم- بند 1 ))
سخنان درست را میستاییم. سروش پارسا را میستاییم. اشی نیك را میستاییم. همپرسگی با خداوند را میستاییم. آشتی پیروز
را میستاییم. نیوفتادنی و نلغزیدنی را میستاییم. فروشی های اشونان را میستاییم. چینود پل را میستاییم. ملكوت خدا را
میستاییم. بهترین زندگی , روشنایی همه گونه آسایش بخش را میستاییم.
بهترین راه را به سوی بهترین زندگی میستاییم.
(( اوستا- ویسپرد- كرده هفتم- بند1 وابتدای بند2 ))
الملك یبغی مع الكفر و لا یبغی مع الظلم.
(( ضرت ممد ( ص ) ))
علی - صایب - خدا - ما
روزگاری بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخاهد ماند . مسجد های انان در ان روزگار آبادان
اما از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهای شكوه مند مساجد بدترین مردم زمین میباشند.
(( نهج البلاغه- كمت 369 ))
مخور صایب فریب فضل از عمامه ی زاهد
كه در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد
(( صایب تبریزی ))
وصف ال انان كه تمل علم تورات كرده و خلاف آن عمل نمودند درمثل به الاغی ماند كه بار كتابها برپشت كشد.... وخدا هرگز
ستمكاران را رهبری نخاهد كرد.
(( قرآن- جمعه 5 ))
علی شریعتی-خدا پرستی
به زبونی و ذلت ونفی اصالت انسان افتادن در قبال جلال و جبروت جابرانه ی خدای مستبد عالم نیست, خداپرستی پرستش ارزش
های انسانی و در نتیجه خدایی شدن و به خدا نزدیك تر شدن انسان است.آنچه فویر باخ بنام بیگانه شدن انسان با خویش در برابر خدا
میخواند من نه تنها بر آن نیستم كه انكار كنم, بلكه چهره های خود باخته ی مومنین و مقدسین ما مصداق های عینی هستند كه این
نظریه را ثابت میكنند. اینها كه به گفته ماركس نشة افیونی به نام دین شده اند كه به قیمت نا معقول بودن جهان و غیر علمی بودن
طبیعت و بی ساب و كتاب بودن زندگی به وجود خدا قایلند.
((علی شریعتی- عشق ))
لطفا حتما نظر بدید
( عمومي ,
)
لطفا حتما نظر بدید
http://edition.cnn.com/2006/WORLD/meast/02/04/iran.wrap/index.html
در مورد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت .
http://edition.cnn.com/2006/WORLD/europe/02/02/cartoons.wrap
در مورد چاپ كاریكاتور های توهین آمیز حضرت محمد ( ص )